نهالستان

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۵, جمعه

با اقلیت نحیف ارامنه ایران بازی نکنید

من در میان آشوری‌ها و ارمنی‌ها بزرگ شدم، اما تا سال 62 که دیپلم گرفتم، با هیچ ارمنی ملی‌گرائی در اورمیه برخورد نکرده بودم. در دوران دانشجوئی دوستی ارمنی داشتم که اهل تهران بود. درس‌خوانده بود و از تاریخ ارمنستان و دردهای ملت ارمنی آگاهی‌های بسیار درخور توجهی داشت. کتابی هم در اختیار من گذاشت که در نوشتن مطلب "بیست و چهار آوریل و چراغی که به خانه هم رواست" از آن بسیار بهره بردم. تا آن تاریخ همه ارمنی‌ها و آشوری‌هائی که دیده بودم در زندگی روستائی و شهری معمولی منطقه خودمان بود. اساساً درگیر این بحث‌ها نبودیم. از بزرگترین و معروفترین عاشیق‌های اورمیه هم عاشیق یوسوف اوهانس مسیحی بود. ذهنیت من هم بر اساس همین ارتباطات شکل گرفته بود.
در خوابگاه وقتی موسیقی موغام آذربایجان گوش می‌کردم، خیلی اتفاق می‌افتاد که دوست ارمنی به من تذکر می‌داد که فلان موغام که گوش می‌دهی در اصل ارمنی است. حتی به شوخی و بعضاً جدی تاکید می‌کرد که  تُرک‌ها هر چه موسیقی دارند از ما گرفته‌اند. یک بار لفظ دزدیدن را هم به کار برد. بعد که ناراحتی من را دید، دلجوئی کرد. ارتباط دوستانه ما تا چند سال پیش که مهاجرت کرد، پابرجا بود.
اوایل حرفهای او را خیلی جدی نمی‌گرفتم، اما بعداً متوجه شدم مسئله چندان هم عادی نیست. او دلایل فراگیری برای ادعای خود می‌آورد. مثلاً می‌گفت چون در اسلام موسیقی ممنوع است و در مسیحیت ترویج هم می‌شود، پس قاعدتاً شما موسیقی را از ما گرفتید . اگر این استدلال ساده شده او را بیذیریم، بدیهی‌ترین نتیجه آن این بود که هر چه موسیقی نزد جوامع مسلمان است، از دم متعلق به دیگران است. اما چرا او فقط از تُرک‌ها نام می‌برد؟ فی‌الواقع رفتارهای او من را که از منطقه‌ای با اقلیت آشنای ارمنی به شهری نه چندان آشنا با فرهنگ ارمنی رفته بودم، بسیار متعحب می‌کرد و از خود سؤال می‌کردم من که ناآشنا با ارمنی نیستم، پس چرا او اینطوری است؟ چرا رفتارهای او کاملاً برای من تازگی دارد؟
فضای هم‌دوره‌ای‌های من بیشتر تحت تاثیر افکار چپ بود. اسلام و عرب هم در آن فضا اصلاً محبوب نبود. افکار آریائی از یک طرف و حاکمیت نظام اسلامی از طرف دیگر، خیلی‌ها را به این نتیجه رسانده بود که ریشه مشکلات در حمله 1400 سال پیش عرب به ایران است. با این فضا مسئله داشتم. دوستانی در من تعصب عربی هم کشف کرده بودند و بعضاً "ممّد عرب" هم خطابم می‌کردند. اما جالب اینجاست که کسی هیچ عکس‌العملی در مقابل حرفهای این دوست ارمنی نداشت که کُلّهم و همه ما را بی‌بهره از موسیقی معرفی می‌کرد، اما هنگام نتیجه از تُرک‌ها به طور مشخص نام می‌برد. بعدها چرائی این مسئله را متوجه شدم. او یک ملی‌گرای ارمنی بود. گرچه در آن تاریخ جوان بود و پخته بحث نمی‌کرد و همه را با یک چوب می‌راند، اما شانسی که داشت، فضای جمعی درگیر چیز دیگری بود و متوجه کلی‌گوئی او نمی‌شد.
مسئله وقتی بیشتر متعجبم کرد که از طریق خود او با قطعات زیادی از موسیقی اصیل ارمنی آشنا شدم. دیدم موسیقی ارمنی با موسیقی سنتی ایرانی هم تشابه‌های زیادی دارد. به عنوان مثال از دقیقه چهار به بعد این ویدیو معروف از اجراهای یانی که نوازندگان با مهارت جواب هم را می‌دهند و به نظر می‌رسد کمی هم اجازه بداهه‌نوازی دارند، سامول یروانیان استادانه وارد گوشه‌ای از موسیقی ارمنی می‌شود و فضا را برای لحظه‌ای کوتاه عمیقاً شرقی می‌کند و تحسین دیگران را بر می‌انگیرد. اما آنچه او می‌نوازد به غایت برای شنونده ایرانی آشناست. این مسئله غیرطبیعی نیست. در همه جای جهان موسیقی ملل در هم تاثیر گذاشته است. آنچه غیرطبیعی بود، رفتار و ذهنیت دوست من بود که گوئی فقط قرار بود در خصوص موسیقی تُرکها این مدعا را تکرار کند.
از آن تاریخ ناخواسته شاخک‌های حسی من به این نگرش دقیق شد. اگر مطالب نشریات ارمنی را دنبال کنید، و حتی با کلیساهای ارمنی مختصر آشنائی داشته باشید، خط سیر همان جریانی را که من در سال 62 برای اولین بار با آن آشنا شدم، به وضوح در همه این نهادها مشاهده خواهید کرد. اغلب نهادهای ارمنی در ایران بر خلاف تصور رایج، بسیار سیاسی و بسیار ملی‌گرا و به طرز باورنکردنی تحت نفوذ گفتمان فدراسیون انقلابی ارمنی یعنی داشناکسوتیون است. به همین خاطر قدرت تحرک اجتماعی و نفوذ آن بعضاً از کلیساهای ارمنی هم بیشتر است.
مسئله اصلی تفکر داشناک به هر دلیلی با تُرک است. لزوماً هم این مسئله ارتباط کامل با 24 آوریل ندارد. چون آذربایجان نقشی در آن مسئله نداشت و حتی خود قربانی بود. اما تفکر داشناک در هر موقعیتی موضع ملی‌گرایانه در برابر تُرک‌ها دارد. این ملی‌گرائی شدید در جامعه ایران نه به چشم می‌آید و نه حساسیتی بر می‌انگیزد و نه نگرش داشناک اجازه می‌دهد که حساسیتی بر انگیخته شود. برعکس! در تلاشی بسیار موفق مسیر جریان‌های اصلی در ایران را تشیخص و با آنها هماهنگ عمل می‌کند.
مسئله 24 آوریل خود به تنهائی بیانگر بسیاری از نگرش‌های و حساسیت‌های این گفتمان است. پ‌کاکا و داشناک‌ها صمیمیت عجیبی با هم دارند. دشمنی مشترک با ترکیه آنها را عملاً متحد کرده است. دیگر بر کسی پنهان نیست که پ‌کاکا حتی در قره‌باغ اشغالی هم حضور دارد. ویدیوهائی از تشییع جنازه کشته شده‌ها با پرچم این گروه در جنگهای قره‌باغ اشغالی هم منتشر شد.
اما جالب اینجاست که ارمنستان بزرگ و کردستان بزرگ که هر دو گروه آرزوی تشکیل آن را دارند، چنان هم‌پوشانی دارد که علی‌القاعده باید رابطه آنها کارد و پنیر باشد. حتی اگر بخشی از ادعای ارمنی‌ها را هم بپذیریم، بسیاری مناطقی که می‌گویند از آنجا رانده شده‌اند اکنون کُردنشین است. و هر حادثه‌ای هم در اوایل قرون بیستم در شرق ترکیه اتفاق افتاد، اساساً از جنس ارمنی و تُرک نبود، از جنس مسلمان و مسیحی بود. نه همه مسیحیان ارمنی بودند و نه همه مسلمانان تُرک. اسناد درگیری‌های طوایف مسیحی و مسلمان در آن مناطق هم که اظهر من‌الشمس است. اما در عمل داشناک‌ها و پ‌کاکاچی‌ها چنان داداشی کاکاشی شده‌اند که گوئی یک روح در دو کالبدند.
شایان ذکر است که ابزاری بودن این اتحاد کاملاً برای ارامنه شناخته شده است. اما در همین شناخت هم دنباله تاثیرات تفکر داشناک را می‌توان دید. اگر با هر ارمنی هم‌کلام شوید، و صحبت از حوادث 24 آوریل به میان آید، ترجیع‌بند "همین کُردها" را هم مدام از او خواهید شنید. در "همین کُردها" معنا و مفاهیم زیادی نهفته است. قبل از هر چیزی نشان از یک نزدیکی دارد. اما بدیهی است که این نزدیکی اشاره به دو جامعه متفاوت کُرد و ارمنی ندارد، اشاره به اتحاد استراتژیک با پ‌کاکا دارد که خود را متحد ارمنی‌ها می‌داند و از هر ارمنی هم بیشتر در سطح جهان مدعی نسل‌کشی ارمنی‌ها می‌شود و لازم باشد در قره‌باغ اشغالی هم در کنار اشغالگران با جمهوری آذربایجان مشغول نبرد است. در "همین کُردها" یک سکوت هم نهفته است. یعنی می‌دانیم که اوضاع از چه قرار است و همه مسلمانان با هم همدست بودند، اما مصلحت نیست که صدایش را در بیاوریم و بهتر است فقط روی "تُرک" تاکید کنیم. خطای رایج در زبان ارمنی هم به کمک این تفکر آمده است. ارمنی‌ها و بخش بزرگی از دنیای مسیحی به مسلمان، تُرک هم می‌گویند.
گفتمان داشناک هم زمان از چند موضوع در ایران آگاهی و شناخت کامل دارد. اولین موضوع این است است که طیف وسیعی از جریانهای ایرانی، از درون حکومت تا پان‌ایرانیست‌ها و پان‌آذری‌ها، به درجات مختلف تُرک‌ستیز هستند. مهمترین و اصلی‌ترین هدف تُرک‌ستیزی هم ترکیه است. موضوع مهم بعدی محبوبیت اقلیت ارمنی در ایران است. ارمنی‌ها سرمایه اجتماعی بسیار بالائی نزد همه ایرانیان دارند که طی چندین قرن با تلاش و درستکاری فراوان آن را کسب کرده‌اند. و از همه مهمتر بی‌اطلاعی بسیار بالای بخش اعظم بدنه جامعه ایران و مخصوصاً فارسی‌زبانان، از چندلایه و حساب شده بودن سیاست‌های داشناکی است. جریان داشناک گفتمان خود را در نهادهای ارمنی با علم و شناخت کافی از این مسائل پیش می‌برد.
ارمنی ایرانی از بدو تولد خواسته و یا ناخواسته عملاً از این فضا تاثیر می‌پذیرد. می‌آموزد که از کنار چه چیزی باید بگذرد و به چه مسائلی باید حساسیت نشان دهد. هر چه آموزش دیده‌تر باشد، بیشتر تحت تاثیر این فضا قرار می‌گیرد. چند سال پیش یک روزنامه‌نگار شناخته شده ارمنی مقاله‌ای با عنوان "کریسمس را به ارمنی‌ها تبریک نگوئید" نوشت که مورد استقبال قرار گرفت. کسانی از سر علاقه به ارمنی‌ها آن را بازنشر کردند، مقاله به یک بی‌اطلاعی فراگیر اشاره می‌کرد. بسیاری در ایران نمی‌دانند که تقویم رسمی کلیساهای غربی و شرقی تقاوتهای زیادی با هم دارد. این میان کلیسای ارمنی قرائت خاص خود را دارد و در ششم ژانویه تولد حضرت عیسی را جشن می‌گیرد. فی‌الواقع تبریک کریسمس کلیسای کاتولیک به یک ارمنی تابع کلیسای گریگوری، چیزی نظیر تبریک غدیر به یک سُنّی‌مذهب است.
اما نکته ناگفته این مقاله هم بسیار مهم بود. هر غیرارمنی که اندکی با ارمنی‌ها ارتباط داشته باشد، می‌داند که همه ارمنی‌ها تابع کلیسای گریگوری نیستند. حدود ده درصد ارامنه کاتولیک و یا پروتستانند. چطور یک روزنامه‌نگار آگاه ارمنی، بخش قابل توجهی از هم‌تباران خود را نادیده می‌گرفت؟ تعمدی در کار بود؟ و یا ناخواسته او هم تحت تاثیر فضای غالبی است که در همه نهادهای ارمنی حرف اول را می‌زند؟ شخصاً حالت دوم را حدس می‌زنم و یا امیدوارم که چنین باشد.
تفکر داشناک به ارمنی‌های کاتولیک و پروتستان چندان روی خوشی نشان نمی‌دهد. کلیسای گریگوری با هویت ارمنی کاملاً در هم تنیده است. آنها سایر ارمنی‌ها را بیشتر از آنکه ارمنی بدانند، مسیحی می‌دانند. این برداشت خیلی هم بیراه نیست. یک ارمنی تابع کلیسای گریگوری به ندرت با دیگری ازدواج می‌کند و روی اصالت ارمنی خود اصرار دارد. اما مسیحیان کاتولیک و پروتستان ارمنی و آشوری در هم تنیده شده‌اند. ملی‌گرائی ارمنی از این موضوع خوشحال نیست.
جریان داشناک اهداف خود را با جریانهای اصلی در ایران سینک می‌کند. وقتی پای مسائل خنثی از نظر آنها به میان آید، حتی مواضع اولترا آریائی هم می‌گیرد. اما وقتی مسئله تُرک مطرح می‌شود، از حداکثر ظرفیت‌های همه جریانهای مذکور بهره‌برداری می‌کند و تمام تلاش خود را به کار می‌برد و جامعه ارمنی ایران را هم دنبال خود می‌کشد.
ممکن است این دنباله‌روی در گذشته برای جامعه ارمنی امتیازاتی هم داشته باشد، اما اکنون شرایط با سی چهل سال پیش کاملاً فرق کرده است. قابل درک است که ارمنی‌های ایران در جنگ قره‌باغ جانب ارمنستان را داشنه باشند. اما اصلاً پذیرفتنی نیست که بی‌توجه به عواقب این مسئله خود را با بخش مهمی از بدنه حامعه ایران درگیر کنند. خاک قره‌باغ ‌اشغالی به طور خاص برای مردم آذربایجان امری نیست که بی‌تفاوت از کنار آن بگذرند. اما تفکر داشناک در راستای اهداف منطقه‌ای خود گوئی به تنها چیزی که توجه ندارد، منافع و موقعیت اقلیت ارمنی نزد همه ایرانیان است.
چند وقت پیش که دوباره آتش جنگ در قره‌باغ اشغالی شعله گرفت، شاهد استفاده حداکثری و استادانه تفکر داشناکی از ظرفیت‌های تُرک‌ستیزی در جامعه ایران بودیم. قره‌باغ مطابق قطعنامه‌های سازمان ملل خاک جمهوری آذربایجان است. هیچ کشوری دولت خودخوانده قره‌باغ اشغالی را به رسمیت نمی‌شناسد. حتی ارمنستان هم که عملاً جاعل این دولت است، رسماً اجازه ندارد که این به اصطلاح دولت را به رسمیت بشناسد. در هیج منبع رسمی هم سختی از دولت قره‌باغ به میدان نمی‌آید. 
اما یک ارمنی ایرانی که برای رادیو فردا کار می‌کند، در گزارش تصویری که از قره‌باغ اشغالی ارسال کرد، چندین بار رسماً از دولت قره‌باغ و وزارت دفاع دولت قره‌‌باغ و همینطور کشور دشمن آذربایجان نام برد. آن هم در یک رادیوی فارسی‌زبان که بودجه آن را دولت امریکا تأمین می‌کند. معلوم نیست چند نفر از کارمندان آن رادیو حتی به مفاد شدیداً سیاسی این گزارش دقت کرده بودند. البته که استخدام کنندگان این شخص و سفارش دهندگان آن گزارش دقیقاً می‌دانند که چه کسی را برای چه کاری به خدمت گرفته‌اند. بسیار بعید است که یک رسانه رسمی در کل منطقه و جهان و حتی روسیه مرتکب چنین اقدامی شود و هیچ سر و صدائی هم در پی نداشته باشد. این موضوع در درجه اول هنر تفکر داشناکی است که با تسلط بر تمام ظرفیت‌های موجود، چنین برنامه‌ای را به فارسی برای مردم ایران پخش می‌کند.
این روند روز به روز بیشتر خود را نشان می‌دهد. در حال حاضر یا گفتمان داشناک سودای دیگری در سر دارد، و یا احیاناً شرکای پان‌آذری قصد بهره‌برداری از بیشترین ظرفیت این تفکر را دارند. روزنامه شرق که اخیراً با کوچ بخشی از محفل پان‌آذری‌ها، به یکی از کانونهای انتشار مطالب تُرک‌ستیزانه تبدیل شده، سراغ یک استاد دانشگاه ایروان به نام گارنیک آساطوریان رفته که متولد ایران است و تخصص اصلی او هم کُردشناسی است.
در این مصاحیه آساطوریان حتی ملاحظلات معمول تفکر داشناک را هم به کلی نادیده می‌گیرد. استاد کُردشناس ارمنی به شرکای پ‌کاکا هم رحم نمی‌کند. کاملاً متوجه است که با چه کسانی و برای چه منظوری گفتگو می‌کند. می‌گوید از اسناد ایران باستان تا شاهنامه و تا بررسی‌های سایر منابع حاکی از آن است که ریشه کلمه کُرد به یک قوم اطلاق نمی‌شده و کُرد به معنای "دامدار چوپان و کوچ‌رو" بوده است.
می‌گوید در ایران فقط دو نژاد ایرانی و تُرک داریم. و تنها نماینده تُرک‌ها هم ترکمن‌ها هستند. عرب‌ها و کُردها و بلوچ‌ها را نادیده می‌گیرد و یا حل شده در ایران می‌داند. آساطوریان می‌گوید که در سفر به ایران به شهرهای تُرک‌نشین مثل اردبیل می‌رود و خوشحالی خود را از دیدن بچه‌هائی که دیگر تُرکی حرف نمی‌زنند و زبان مادری خود را فارسی می‌دانند، پنهان نمی‌کند. می‌گوید گفتمان قومیت در ایران پایه ندارد و محصول القائات خارجی است.
آساطوریان حتی پیشنهاد می‌کند که نامگذاری‌ها قومی و زبانی و کشوری در ایران باید مهندسی شود و تحت کنترل در آید و به رسانه‌ها هم دستورالعمل آن ابلاغ شود. خود نیز در این مصاحبه مدام به جمهوری آذربایجان، جمهوری باکو می‌گوید. حتی به اقلیت و اکثریت هم در ایران خیلی اعتقاد ندارد. می‌گوید فقط اقلیت غیرمسلمان داریم. مسئله شیعه و سُنّی را هم چندان به رسمیت نمی‌شناسد و جمعیت اهل‌حق را حتی به حساب نمی‌آورد و چنان پیاز داغ این قضیه را زیاد می‌کند که متولیان هفته وحدت شیعه و سُنّی هم احتمالاً از شنیدن آن انگشت به دهان خواهند ماند.
در ستایش ایران دست افراطی‌ترین محافل پان‌ایرانیستی را هم از پشت می‌بندد. می‌گوید اگر ایالات متحده امریکا در تاریخ نبود، اتفاق چندانی نمی‌افتاد، اما ایران بخشی از میراث تمدن بشری است. چین و هند و ژاپن و همه و همه را حذف می‌کند و مدعی می‌شود در طول تاریخ فقط دو حوزه تمدنی و فرهنگی داریم که یکی اروپا و دیگری ایران است.
وقتی به رابطه ایران و ارمنستان می‌رسد گل از گل ایشان می‌شکفد و می‌گوید در ارمنستان ممکن است کسی در اتحاد استراتژیک با روسیه تردید داشته باشد، اما همه  ارمنی‌ها ایران را بهترین متحد خود میدانند. می گوید ایران‌دوستی جزو عرق ملی ارمنی‌هاست. و بعد که به بحث زبان مادری می‌رسد، اصلاً چیزی جز فارسی را به رسمیت می‌شناسد و به صراحت می‌گوید که زبان اول همه ایرانیان فارسی است و زبانهائی مثل تُرکی و کُردی و عربی را زبان گهواره می‌نامد.
آیا تفکر داشناک قصد بهره‌برداری از ظرفیت‌های ایران برای اهداف خود را دارد؟ و یا محافل خاصی در ایران این بار سراغ جریان داشناک رفته‌اند؟ اصلاً بعید نیست که جواب هر دو سؤال هم مثبت باشد. اما در عالم واقع اقلیت ارمنی ایرانی و جمعیت ارمنی در کل منطقه با احتساب ارمنستان مطلقاً ظرفیت تاثیرگذاری در تحولات داخل ایران و یا احیاناً قدرت بازی دادن جریانی را ندارند. جمهوری ارمنستان هزار درد بی‌درمان دارد و عملاً خود را در مسئله قره‌باغ اسیر و مستعمره روسیه ساخته است. اما به نظر می‌رسد ملی‌گرایان افراطی ایرانی و خاصه پانآذری‌ها که رفته رفته تتمه موقعیت خود را هم از دست می‌دهند، عملاً محبوبیت اقلیت ارمنی  ایران را دستاویز سیاست‌های مخرب خود کرده‌اند.
آنچه این استاد ارمنی می‌گوید، چنان خیالی و بی‌پایه و بی‌ربط است، که حتی در محافل ملی‌گرای ایرانی هم که اندکی مسئولانه فکر می‌کنند، خریدار ندارد. این تقسیم‌بندی ممکن است برای این استاد نان و آب داشته باشد، اما برای ارمنستان هم خاصیتی ندارد. جامعه ایران فهمیده‌تر از این حرفهاست که جناب آساطوریان هندوانه زیر بغل آن هل بدهد. در عالم واقع اگر حزب نژادپرست پان‌ایرانیست هم در ایران سر کار آید، بلافاصله متوجه واقعیت منطقه خواهد شد.
جامعه ارمنی ایران مثل هر اقلیت دیگر در تمام جوامع جهان، باید با حفظ بی‌طرفی کامل در این موارد، مراقب موقعیت و محبوبیت خود در جامعه بشدت متنوع ایران باشد. سایر اقلیت‌ها هم همین کار را می‌کنند. معنی ندارد که در مسئله تُرک و فارس و عرب و کُرد و شیعه و سُنّی نهادهای ارمنی چنین بی‌مهابا و به نفع یک جریان خاص، نیروهای خود را وسط گود می‌آورند تا دست همه را در خیال‌بافی از پشت ببندند. تفکر داشناک هر چه قدر هم خود را با محافل افراطی ایران همسو کند، عملاً قدرت تاثیرگذاری آن صفر است و بازیگر مهمی محسوب نمی‌شود و نمدی هم از این کلاه برای اهداف کلان خود نخواهد دوخت. فقط جامعه‌ای را که نمایندگی می‌کند بازیچه دست دیگران خواهد کرد. مهمترین بازنده این بازی هم جامعه نحیف ارمنی ایران خواهد بود.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۲۵, پنجشنبه

نظر کُردهای ترکیه در خصوص ترور و جنگ شهری پ‌کاکا چیست؟

این چندمین بار طی دو سال گذشته است که تروریست‌های انتخاری زحمی به دل مهربان استانبول می‌زنند و دل دوستداران این شهر را در اقصی نقاط عالم به درد می‌آورند. تکلیف و اهداف تروریست‌های داعش مشخص است. اما تروریست‌های دیگر به نام دفاع از حقوق خلق کُرد مرتکب این جنایات می‌شوند. به راستی کُردهای ترکیه نسبت به این ناامنی‌ها و ترورها و جنگ شهری چه فکری می‌کنند؟ این سؤالی است که نیازمند بررسی میدانی و گسترده آماری است. این موضوع نه در توان این نوشته است و نه من اطلاع موثقی در این خصوص دارم. اما می‌توان در خصوص حداقل‌هائی به توافق رسید و موضوع را از منظری دیگری بررسی کرد.
ترکیه مسئله کُرد دارد. چه درصدی از میلیونها شهروند کُرد ترکیه با این مسئله درگیرند؟ این نیز سؤالی است که جواب دقیقی برای آن نمی‌توان یافت. اما همه قرائن و شواهد حاکی از آن است که مسئله کُرد، مسئله اکثریت مردم کُرد ترکیه است. کُردها در سطح منطقه خودآگاهی بالائی دارند و در پی احقاق حقی هستند که به هر دلیلی در قرن گذشته از آنها دریغ شده است. طی همین قرن بسیاری از وجدان‌های بیدار تُرک در این را همدل و همراه کُردها بوده‌اند و هزینه هم داده‌اند. سیاستمدارانی که در کشورهای کُردنشین از جمله ترکیه به کلی منکر این مسئله می‌شوند، خود بخشی از صورت مسئله هستند. ترکیه باید بتواند برای این مسئله راه‌حلی دموکراتیک و صلح‌آمیز بیابد. و در نهایت حق تعیین سرنوشت کُردها را به رسمیت بشناسد.
اما سؤال این نوشته مربوط به روشی است که پ‌کاکا و بازهایش به کار می‌برد. در هر حال این گروه و طرفداران و حامیان آن چنان وانمود می‌کنند که گوئی مسئله پ‌کاکا همان مسئله کُرد است. و لاجرم روشی که پ‌کاکا به کار می‌برد و در نهایت به ترور کور و جنگ شهری ویرانگر منتهی می‌شود، تنها روش اجتناب‌ناپذیری است که کُردها برای احقاق حقوق حقه خود پیش رو دارند. آیا چنین است؟ در این مطلب سعی می‌شود تصویری از زندگی کُردهای ترکیه ارائه شود که گرچه به راحتی قابلیت راستی‌آزمائی دارد، اما چندان آشنا نیست و با تصاویر کلیشه‌ای هیچ همخوانی ندارد.
بزرگترین شهر کُردنشین جهان شهرهای شناخته شده کُرد مثل سلیمانیه و سنندج و اربیل نیست، بزرگترین شهر کُردنشین جهان استانبول است. گفته می‌شود حدود سه میلیون کُرد در این شهر زندگی می‌کنند. استانبول علاوه بر اینکه یک شهر توریستی و باستانی است، مهم‌ترین قطب اقتصادی منطقه و یکی از بزرگترین مناطق اقتصادی اروپاست. اقتصاد این شهر از اقتصاد بعضی کشورهای اروپائی هم بزرگتر است.
در بازار استانبول کُردها نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. بسیاری از تاجران بزرگ و صرافی‌های معروف استانبول کُرد هستتد. استانبول در این منطقه همان جایگاهی را دارد که نیویورک در سطح جهان دارد. نیویورک قلب بزرگترین اقتصاد جهان است. هر تاجر و سرمایه‌داری که در نیویورک موفقیت اقتصادی کسب کند، در سطح جهان هم احتمال موفقیت او زیاد است. موفقیت اقتصادی کُردها در استانبول هم تاثیر خود را در سطح منطقه گذاشته است.
در ایران تُرک‌ها از قدیم‌الایام شهره به تجارت بودند. تبریز اساساً یک شهر تجاری است و قرنها قطب اقتصادی منطقه بود. کُردها در ایران چندان شهره به تجارت نبودند. موفقیت کُردهای ترکیه در استانبول برای هم‌تباران کُرد ایرانی آنها هم نفوذ و سرمایه اجتماعی بسیار بالائی در این شهر فراهم کرده است. تحریم سیستم بانکی ایران و همینطور شرایط جنگی کشورهای همسایه ترکیه مثل عراق،  باعث شده عمده مبادلات ارزی بین این کشورها از طریق صرافان صورت گیرد. در این روش اعتماد نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. مجموع این مسائل شرایطی را فراهم آورده که تاجران بزرگ کُرد حریفان قدری برای تاجران قدیمی تُرک در غرب کشور باشند.
قطعاً در مناطق مرزی کسانی هم دارائی خود را از راههای نامشروع و قاچاق کسب می‌کنند. اما موفقیت تاجران کُرد طی یکی دو دهه گذشته چنان شگفت‌انگیز بوده که بعضاً رقیبان را ناتوان از تحلیل منصفانه می‌کند. درواقع می‌توان گفت که دهها میلیون کُرد در منطقه گرچه کشور مستقلی برای خود ندارند، اما در عمل از امتیاز سه پایتخت برخوردارند. پایتخت کشوری که شهروند آن هستند، اربیل در اقلیم کردستان که نمادی از آروزهای دیرین این ملت است، و کلان‌شهر تاریخی استانبول که پایتخت ثروت و فعالیتهای پیوسته و گسترده اقتصادی کُردها در سطح منطقه است.
موضوع فقط تجارت و محدود به کُردهای ساکن استانبول نیست. کُردها در ترکیه شرکتهائی دارند که در این کشور و در سطح منطقه پروژه‌های بزرگی اجرا می‌کنند. به عنوان مثال شرکت کوزو متعلق به یک کارآفرین و سرمایه‌دار اهل شهر مرزی عرب و کُردنشین سیرت ترکیه است. این شرکت در ایران هم سابقه فعالیت موفق دارد. اجرای طرح مسکن مهر پرند با این شرکت بود و هزاران واحد ساختمانی را در موعد مقرر تحویل داد. درصد بالائی از کارکنان و مهندسان و حتی کارگران این شرکت بزرگ، کُرد هستند.
شرکت کوزو همزمان با ایران در لیبی زمان قدافی هم پروژه‌های بزرگی در دست اجرا داشت. گفته می‌شود بیست هزار کارمند این شرکت در لیبی مستقر بودند. وقتی رژیم قدافی در آستانه سقوط بود، ترکیه جزو آخرین کشورهائی بود که موضع‌گیری کرد. برخی تحلیل‌گران معتقدند که این تعلل ریشه در مسائل اقتصادی داشت و نفوذ همین شرکت در تصمیم‌های رهبران سیاسی ترکیه بی‌تاثیر نبوده است. شرکت کوزو علاوه بر اینکه دنبال فرصت کافی برای خروج هزاران کارمند خود از لیبی بود، قطعاً مثل هر بنگاه اقتصادی دیگر تمایلی هم به نیمه‌کاره ماندن پروژه‌های عظیم اقتصادی خود نداشت.
موضوع این نوشته کُرد و تُرک کردن فعالان اقتصادی ترکیه نیست. چه بسا این موضوع هیچ اهمیتی در آن کشور نداشته باشد که اقتصادی آزاد و مبتنی بر قوانین لیبرال دارد. اما همین فعالیتهای بزرگ به وضوح می‌تواند نشانگر ظهور هزاران کارآفرین و سرمایه‌دار و یک طبقه متوسط قوی و شهرنشین در میان کُردهای ترکیه باشد.
وقتی یک شرکت بزرگ کُرد، که صاحب آن اهل یک شهر مرزی کوچک ترکیه است، از انقلاب و شورش در لیبی استقبال نمی‌کند، بسیار طبیعی است که میلیونها کُرد در ترکیه هم که لازمه کار و کاسبی و تجارت گسترده آنها در سطح منطقه امنیت است، مطلقاً با ترور و ناامنی و جنگ شهری میانه‌ای نداشته باشند.
طرفدران پ‌کاکا میل بی‌پایانی دارند که تصویری مبتنی بر فقر و فلاکت فراوان از زندگی کُردها در سراسر منطقه ارائه دهند. دوست دارند تصویر کُرد در ذهن دیگران همان کولبران فقیر باشد. گویا با چنین تصویری کار و کاسبی چنین گروههائی بیشتر رونق می‌گیرد. این موضوع چنان نهادینه شده که دشوار بتوان در نوشته‌های فعالان مستقل کُرد هم مطلبی دید که نشانی از رفاه و خوشبختی در میان کُردها داشته باشد.
در چنین فضای کسب و کار و فعالیت گسترده اقتصادی که بعد از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه رونق شگفت انگیزی هم در مناطق کُردنشین گرفته بود، پ‌کاکا در شرق ترکیه جنگ شهری سختی راه انداخت. در مساجد و خانه‌های مردم عادی سنگر گرفت. حتی کودکان خردسال را هم وارد جنگ کرد. پیشاپیش و در زمان تصدی شهردارانش اقدام به کندن خندق هم کرده بود بعد از اینکه همه این تدابیر شکست ‌خورد، ویرانی شهرهائی را که خود اسباب ویرانی آنها بود به نمایش گذاشت تا ارتش ترکیه را جنایتکار و عامل حمله به مناطق مسکونی جلوه دهد. سپس تروریست‌های انتحاری این تفکر انتقام شکست را از شهروند عادی و مامور راهنمائی و رانندگی و پلیس مراقب فوتبالیست‌های شهری گرفتند که هم‌تباران آنها بخش عمده رفاه و ثروت خود را مدیون امنیت و آرامش و زیبائی این شهر است. 
در این ترورهای انتحاری شگرد مزورانه‌ و رذیلانه‌ای هم به کار می‌برند تا به همه نشان دهند نیروهای امنیتی ترکیه هدف اصلی آنها بوده است. در همان جاده معروف استقلال استانبول که یکی از اهداف مهم توریست‌ها و به تبع آن تروریست‌هاست، به وضوح می‌توان دسته‌های پلیس را دید که بعضاً به سؤال توریست‌ها هم جواب می‌دهند و آنها راهنمائی می‌کنند. کشتن این پلیس‌ها برای یک تروریست انتحاری از کشتن مردم عادی هم ساده‌تر است. هیچ دژ مستحکمی هم در کار نیست. اصلاً دژی در کار نیست. آنها در کنار مردم مراقب امنیت این شهر هستند که توریست‌ها خوش باشند و تاجران تجارت کنند.
حال چطور می‌توان تصور کرد میلیونها کُرد ساکن این شهر و سراسر ترکیه از این ترورهائی که به نام کُرد صورت می‌گیرد، و در درجه اول امنیت اقتصادی آنها را بیش از همه به هم می‌ریزد، خوشحال باشند؟ و یا حتی بیش از دیگران از این ترورها نفرت نداشته باشند؟
اوضاع فعلی ترکیه را بعد از این ترورهای بیرحمانه به اوضاع امریکا بعد از عملیات یازده سپتامبر می‌توان تشبیه کرد. در آن عملیات همه امریکا یکپارچه علیه ترور متحد شد. در بیرون امریکا کسانی از گروههای بنیادگرای اسلامی و همینطور ضدامریکائی کمابیش از این اقدامات ابراز خوشحالی می‌کردند، اما مسلمانان و مسلمان‌تباران امریکا بیش از همه لطمه دیدند. در ترکیه هم چنین است. ممکن است در بیرون از ترکیه کسانی که به هر دلیلی با ترکیه ضدیت دارند در لفافه حرفهای سرخوشانه‌ای هم سر بدهند و این اقدامات را ناشی از تضییع حقوق مردم کُرد در آن کشور بدانند، ولی بخش اعظم کُردهای ترکیه بیش از همه از این اقدامات متضرر می‌شوند.
بعد از این ترورها جریانهای سیاسی اصلی ترکیه که نزدیک نود درصد این ملت را نمایندگی می‌کنند، هیچ اختلاف مهمی بر سر برخورد قاطع با ترور ندارند. اکثریت قریب به اتفاق مردم یکپارچه و البته خشمگین، علیه ترور و وحشت موضوع گرفته‌اند و رئیس‌جمهور مقتدر کشور رجب طیب اردوغان را حمایت می‌کنند.
جالب اینجاست که انتقادهای تندی هم از اردوغان می‌شود و او را عامل اصلی این نابسامانی‌ها می‌دانند. منتقدان به تندی میگویند که اردغان از همان ابتدا نباید به این گروهها پر و بال می‌داد. او را متهم می‌کنند که در پروسه صلح به گروههائی میدان داد که در ظاهر کار سیاسی می‌کردند اما در عمل متحد استراتژیک پ‌کاکا بودند. حرف منتقدان بی راه نیست. خندق‌های جنگ شهری در زمان صلح و با امکانات دولتی حفر شده بود.
در قضیه بازداشت رهبران حزبی که بیشترین رای را در مناطق کُردنشین داشت، نتایج تند این انتقادها به وضوح قابل مشاهده بود. در واقع عامل اصلی دستگیری صلاح‌الدین دمیرتاش و جمعی از نمایندگان HDP حزب ملی‌گرا به رهبری دولت باهچه‌لی بود. حزب حاکم عدالت و توسعه معتقد بود که این افراد بعد از این ترورهای گسترده دیگر محبوبیتی میان مردم کُرد ندارند و علی‌الاصول در انتخابات بعدی حذف خواهند شد. رهبر حزب ملی‌گرا آشکارا به اردوغان گفت که به او اعتماد ندارد و نمی‌تواند صبر کند. باهچه‌لی معتقد بود اردوغان در انتخابات بعدی ممکن است به خاطر چند رای بیشتر مجدداً به این آدمها میدان بدهد. چون در تغییر قانون اساسی حزب حاکم به رای موافق حزب ملی‌گرا نیاز دارد، عملاً ناچار شد که به این درخواست تن دهد. اگر دو سال قبل این اتفاق می‌افتاد، حتماً سراسر ترکیه شاهد تظاهرات اعتراضی بود. اما اکنون مخالفان سرسخت اردوغان هم چندان سخنی از صلاح‌الدین دمیرتاش به میان نمی‌آورند.
پ‌کاکا امروز به بازیگری تبدیل شده که فقط می‌تواند با واسطه به ترور متوسل شود و امنیت شهرهای توریستی ترکیه را گروگان بگیرد. هر کس اندکی اوضاع ترکیه را دنبال کند، به خوبی در می‌یابد که طبقه متوسط و شهری جامعه کُرد این کشور بیشترین ضربه را از این ترورها و جنگ شهری خورده است. اصلاً بعید نیست که حتی بیش از جامعه تُرک ترکیه هم عصبانی و ناراحت باشد.
اثرات ضربه‌ای که پ‌کاکا به کُردها در ترکیه زده است، غیرقابل تصور است. در یادداشت دیگری به اثر مخرب و متاسفانه بسیار ماندگار این ضربه هم خواهم پرداخت. ادامه حضور این گروه در مناطق کُردنشین، عملاً در حال از بین بردن فرهنگ کُرد است. سرعت بسیار بالای مهاجرت از مناطق کُردنشین به غرب ترکیه از مهمترین عوارض اقدامات پ‌کاکاست.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۷, چهارشنبه

بانک و ملک و اقتصاد ایران به زبان ساده

موسسه مالی کردیت سوئیس گزارشی منتشر کرد که بر اساس آن اختلاف طبقاتی در جهان به اوج خود رسیده و ثروت فقط یک درصد مردم با ثروت نود و نه درصد بقیه جهانیان برابری می‌کند. بر اساس این گزارش افرادی که دارایی آنها معادل ۶۸ هزار دلار باشد، جزو ده درصد ثروتمندان جهان هستند. دارائی یک درصد ثروتمندان هم بالای 760 هزار دلار است. بسیاری این همه نابرابری را عارضه نظام سرمایه‌داری می‌دانند. اما جالب اینجاست که تعداد میلیاردهای روسیه بیش از تعداد میلیاردرهای مهد سرمایه‌داری یعنی انگلیس است.
وضع ایران در این نابرابری بی‌رحمانه چگونه است؟ اجازه بدهید به آمارهای رسمی کاری نداشته باشیم که معلوم نیست در اقتصاد غیرشفاف ایران چقدر قابل اتکا هستند. بهتر است ملموس‌ترین دارائی‌های مردم متوسط و ثروتمند تهران را بررسی کنیم که برای هر کسی به راحتی قابل دسترسی است. همین مشاهدات معمولی نشان می‌دهد که اگر روزی پرده برافتد، اصلاً بعید نیست که معلوم شود ایران نیز مثل روسیه بیشترین میلیاردرهای جهان را داشته است.
قیمت آپارتمان در تهران با ثروتمندترین و مهم‌ترین شهرهای جهان برابری می‌کند. بعضاً از شهرهای پرآوازه جهان نیز گرانتر است. اصولاً گرانی مسکن در جهان با میزان طالبان خارجی مسکن در آن شهرها نسبت مستقیم دارد. ثروتمندان اقصی نقاط جهان دوست دارند که مِلکی در پاریس و لندن و نیویورک داشته باشند. این در حالی است که تهران یکی از بومی‌ترین کلان‌شهرهای جهان است.
در مناطق متوسط به بالای تهران میانگین قیمت هر متر مربع آپارتمان نزدیک هشت میلیون تومان است. با این حساب یک آپارتمان 120 متری حدود 280 هزار دلار قیمت دارد. در بعضی مناطق مثل گیشا و یوسف‌آباد اگر سازندگان اندکی ملک را شیک و بزرگ بسازند و هر واحد بیش از دو پارکیینگ داشته باشد و سازه آن نیز فلزی باشد، آپارتمان متری یازده میلیون تومان هم فروش می‌رود. یعنی آپارتمان 160 متری بیش از نیم میلیون دلار قیمت دارد. با این پول در مناطق خوب شهرهای پرآوازه‌ جهان هم می‌توان چنین آپارتمانی تهیه کرد.
در مناطق بالاتر قیمتها نجومی است. مناطقی مثل شهرک غرب و سعادت آباد و فرمانیه احتمالاً جزو گرانترین مناطق جهان است. اگر کسی در این مناطق یک آپارتمان 130 متری داشته باشد، میزان دارائی او در محدوده یک درصدی جهان  هم قرار می‌گیرد. در برجهای لوکس بعضاً قیمت هر متر آپارتمان به چهل میلیون تومان هم می‌رسد. کوچکترین واحد آنها حدود 400 مترمربع است که نزدیک چهار و نیم میلیون دلار قیمت دارد. گفته می‌شود در گرانترین مجتمع تهران آپارتمان متری 46 میلیون تومان فروش می‌رود. این قیمت‌ها چندان فرقی با شهری مثل مونت‌کارلو ندارد که با محدودیت شدید زمین مواجه است و از گرانترین مناطق جهان محسوب می‌شود. یک تلویزیون اروپائی گزارشی از آپارتمان‌های بسیار گران‌قمیت پاریس پخش می‌کرد که دید مناسب به میدان شامپ دو مارس و برج ایفل و رودخانه سن دارند. بیشترین قیمت‌هائی که برای واحدهای زیر 130 متر می‌گفت حدود دو میلیون یورو بود. این قیمت‌ها در تهران چندان غیرمتعارف نیست.
موضوع فقط قیمت آپارتمان نیست. دشوار بتوان برای قیمت ویلاهای حومه تهران نظیری در جهان یافت. به دلایل خاصی علاقه به دنبال کردن قیمت کاخها و ویلاهای بسیار بزرگ و مجلل در شهرهائی مثل پاریس و لندن و نیویورک و ونکوور و استانبول دارم که برای پرهیز از اطاله کلام در پانویس دلیل آن را نوشته‌ام [1].
خیابان بورلی هیلز لس‌آنجلس محل زندگی اعیان و اشراف و ستارگان هالیود و موسیقی راک و پاپ است. قیمت خانه‌های بزرگ این منطقه از دهها میلیون دلار شروع می‌شود و در مورادی به بیش از صد میلیون دلار می‌رسد. بسیاری از حانه‌های بی‌نهایت مجلل و بسیار بزرگ و بعضاً با هزاران متر زمین تورنتو زیر پنجاه میلیون دلار قیمت دارد. دو طرف تنگه بسفر در استانبول از زیباترین مناطق جهان است که چشم‌انداز بسیار دلربائی هم دارد. کاخهای زیادی در اطراف تنگه ساخته شده که از جمله گرانترین خانه‌های جهان است و بعضاً دهها میلیون دلار قیمت دارند.
اما هیچکدام از این ارقام برای ثروتمندان و ویلاداران تهران عدد شگفت‌انگیزی نیست. در خیابان عسلک لواسان قیمت ویلا و زمین سر به آسمان می‌ساید و بین‌المللی‌ترین شهرهای جهان در مقابل این منطقه به غایت بومی حرفی برای گفتن ندارد. لواسان ییلاق تهرانی‌های ثروتمند است که در آن  ویلاهای بسیار زیبا می‌سازند. البته خود ویلا در مقابل زمین آن تقریباً هیج ارزشی ندارد. گرانترین قیمتی که از مهندسان دست‌اندرکار ساخت و ساز این باغ ویلاها شنیده‌ام از صد و بیست تا سیصد میلیارد تومان است. به دلار از چند میلیون تا هشتاد میلیون دلار باغ ویلا در این منطقه وجود دارد. مناطق ییلاقی مشرف به دریاچه‌های زیبای سوئیس هم دشوار بتوانند با قیمت ملک و ویلا در لواسان رقابت کنند. ویلاهای معمولی هم معمولاً از هر ویلای متناظر در معروفترین مناطق جهان گرانتر است. جالب اینجاست که فروش یک خانه پنجاه میلیون دلاری در معروفترین منطقه نیویورک ممکن است ماهها طول بکشد. اما ویلاهای بسیار گران قیمت لواسان مثل طلا می‌مانند و مالکان بلافاصله می‌توانند آن را به دلار نقد تبدیل کنند.
در تهران واحد ثروت موجودی بانکی نیست. حتی دلار هم نیست که نگهداری حجم انبوهی از آن نیاز به سیستم بانکی معتبر و بین‌المللی دارد. واحد ثروت متر مربع آپارتمان و مغازه و یا زمینی است که در تملک ساکنان این شهر است. این ثروت در نقاط متوسط به بالای تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ ایران عملاً شهروندان را در جزو ده درصد ثروتمندان جهان قرار می‌دهد. آپارتمانهائی بالای 760 هزار دلار یعنی کف دارائی یک درصدی‌های جهان به وفور در تهران یافت می‌شود. حتی در مناطق متوسط هم چنین ثروتمندانی زیاد هستند. تهران کجای اقتصاد جهان ایستاده است که ملک و زمین در آن با مونت‌کارلو قابل قیاس است؟
سه تناقض عجیب سالهاست که در بازار ملک تهران وجود دارد اما هیچ آسیبی به رونق کلی آن نمی‌زند. ساخت و ساز در این شهر پایان ندارد و گوئی تهران یک کارگاه بزرگ ساختمانی است که سازندگان آن باشنده‌گان همین کارگاه هم هستند. اما واحدهای فروش نرفته هم بسیار زیاد است. از طرف دیگر قیمت‌ها هم هرگز پائین نمی‌آید و در بدترین حالت برای مدتی ثابت می‌ماند. احتمالاً اقتصاددان معروف توماس پیکیتی هم از درک این همه تناقض عاجز خواهد ماند. همه این موارد باعث شده که بسیاری از کارخانه‌داران و پزشکان ثروتمند هم به ساختمان‌سازی مشغول شوند تا ارزش دارائی خود را حفظ کنند.
جالب اینجاست که با یک محاسبه سرانگشتی مشخص می‌شود که در شرایط عادی چندان سود کلانی هم نصیب سازندگان نمی‌شود. قیمت زمین و مصالح بسیار بالاست. سازنده‌ای می‌گفت همه سود سازنده‌ها در پُرکاری و کم‌توقعی کارگر افغان و همینطور یک یا چند طبقه و یا چند ده متر تراکم بیشتری است که به "خلافی" اشتهار دارد و معمولاً سازندگان موفق به گرفتن آن می‌شوند. میزان خلافی به میزان مبلغ رد و بدل شده میان سازنده و شهرداری منطقه بستگی دارد و چنان امر متداولی است که قُبح آن ریخته و بعضاً در مشارکت‌نامه‌های ساخت نیز قید می‌شود. 
زمانی به اتفاق بچه‌هایم تصمیم گرفتیم انبوه بنگاه‌های معاملات املاک و شعب بانکها در منطقه گیشای تهران را بشماریم. در این مطلب خلاصه آن را نوشته‌ام. در خیابانی به طول هشتصد متر حدود سی بنگاه شمردیم که داخل هر کدام از آنها هم چندین نفر مشغول کار بودند. مگر محله کوچک گیشا چقدر ساختمان دارد که این همه بنگاه معاملاتی و این همه آدم از محل معامله مسکن ارتزاق می‌کنند؟ وقتی این سؤال را با یک بنگاه‌دار در گیشا مطرح کردم با شگفتی بسیار بزرگی مواجه شدم. ایشان می‌گفت این تعداد آژانس مسکن که شما شمردید در خیابان اصلی است که به راحتی قابل رؤیت است. می‌گفت در گیشا 105 آژانس مسکن ثبت شده داریم که داخل کوچه‌ها و یا حتی زیرزمین منازل مشغول فعالیت هستند.
این موضوع مربوط به تهران نیست. به مهرشهر کرج از سال 65 رفت و آمد دارم. در بخش کوچکی از اصلی‌ترین بلوار آن که به بلوار چهار باندی شهرداری معروف است، فقط چند مغازه و یک شعبه بانک ملی بود. اکنون بیش از پنجاه آژانس مسکن در این بلوار وجود دارد. گوئی بلوار اصلی مهرشهر بورس املاک است.
در اقتصاد ایران فقط ملک نیست که به راحتی با نظیر خارجی قابل مقایسه باشد. بعضاً دستمزد بازیکنان و مربیان لیگ برتر فوتبال ایران میلیاردی است. این مربیان در بیرون از ایران بعید است حتی بتوانند در یک باشگاه دسته دو کشورهای همسایه هم کار مناسبی گیر بیاورند. نه زبان می‌دانند و نه در فوتبال بین‌المللی جایگاهی دارند. اما چنان وانمود می‌کنند که گوئی اگر جذب نشوند فرار مغزها اتفاق خواهد افتاد.
وضع بانک‌ها در ایران از این هم شگفت‌انگیزتر است. این همه بانک و این همه شعبه را دشوار بتوان جائی از جهان یافت. هیچ رونق اقتصادی هم در کار نیست. به گفته کارشناسان کشور از رکود تورمی رنج می‌برد. اما سپرده‌گذاری و سود بانکی محیرالقول است. حتی دامنگیر کارخانه‌ها و شرکت‌های مولد هم شده است. سه مثال از سه حوزه کاملاً مختلف می‌زنم که نشان می‌دهد سپرده‌گذاری چه نقشی در اقتصاد کشور دارد.
دوستی دارم که مدیر مالی یک شرکت خصوصی باسابقه در حوزه مهندسی برق و صنایع نیروگاهی است. پروژه‌های نسبتاً بزرگ می‌گیرند و با کارگاه‌های تابعه دهها نفر پرستل دارند. در صنعت خود هم خوشنام هستند. ایام عید از او پرسیدم که اوضاع چطور است؟ گفت حدود دو سال است که عملاً داریم از جیب می‌خوریم. یک مقدار نقدینگی داشتیم که فعلاً سپرده‌گذاری کردیم و با سود آن حقوق پرسنل را می‌دهیم و منتظریم تا گشایشی شود.
شهریه مدرسه بچه‌ها هر سال به طرز بی‌رحمانه‌ای زیاد می‌شود. اوایل اردیبهشت امسال گفتند که برای ثبت‌نام سال بعد حدود پنجاه درصد شهریه را پرداخت کنید. رقم سنگینی بود و سؤال کردم که چرا چند ماه زودتر؟ گفتند که مجتمع بیش از 200 نفر پرسنل دارد و هزینه‌ها سنگین است و کلی توضیحات دیگر که در نهایت از فحوای صحبت آنها متوجه شدم شهریه بچه‌ها را زودتر می‌گیرند و بلافاصله در بانکهای خصوصی سپرده‌گذاری می‌کنند تا از محل سود آن بسیاری از هزینه‌ها را پوشش دهند.
سازنده‌های عمده مسکن هم از سپرده‌گذاری نهایت بهره را می‌برند. فقط کافی است چند میلیارد تومان اولیه را داشته باشند. آنها برای ساختمان کلنگی وام می‌گیرند و سود سپرده‌گذاری قابل توجه عملاً و به مروز زمان بخش عمده هزینه‌های ساخت را پوشش می‌دهد. هر پولدار فعال در این بخش، به شکل اکسپنانسیل محکوم به پولدارتر شدن است. این در حالی است که سازنده‌ها هنگام رکود مسکن سر خریدار واقعی کلی منت می‌گذارند که فقط زحمت ساخت و ساز برای آنها باقی مانده است و اگر دارائی خود را به بانک می‌سپردند، بسی بیشتر سود می‌بردند.
شرکتها و صنایع هم نیم‌نگاهی به سود حسابهای روزشمار خود دارند. با هر کسی و هر شخصی صحبت کنید یک چرتکه در دست دارد و بلافاصله سود بانکی را حساب می‌کند تا یک تصمیم اقتصادی بگیرد.
در حال حاضر هیچ فعالیت اقتصادی راحت و بی‌دردسری در کشور وجود ندارد که سالانه 20 درصد سود تضمینی داشته باشد. چند سال پیش و در زمان دولت اصلاحات آیت‌الله مصباح یزدی گفت که ایران اسلامی یکی از رباخوارترین کشورهای دنیاست. اکنون بانک‌ها در حال کاهش سود بانکی هستند. اما بانک‌های دولتی هم تور قانونی برای پرداخت سود بیشتر تا 22 درصد دارند. بانکهای خصوصی همچنان سودهای بالاتر می‌دهند. گفته می‌شود حدود نود درصد نقدینگی کشور در بانک‌ها محبوس شده که بخش بزرگی از آن به شکل سپرده‌گذاری است و مشمول سود قابل توجهی می‌شود.
اگر شرکتی و یا مؤسسه‌ای سه میلیارد تومان سپرده‌گذاری کند، ماهانه بیش از شصت میلیون تومان سود تضمین شده خواهد داشت. یک آپارتمان بالای صد متر در مناطق نسبتاً خوب تهران بیش از یک میلیارد تومان ارزش دارد. یعنی اگر کسی پول آپارتمان خود را به بانک بسپارد، هر ماه بیست میلیون تومان سود تضمینی خواهد گرفت. متوسط حقوق کارمندان و کارگران کمتر از دو میلیون تومان است. دوستی به ظنز می‌گفت همسرش پیشنهاد دریافت نصف مهریه‌اش را داده تا با سپرده‌گذاری خرج و مخارج خانواده بهتر تامین شود.
اقتصاد و صنعت کشور از رکود تورمی عذاب‌آور رنج می‌برد، بانکها در کدام فعالیت اقتصادی پرسود سرمایه‌گذاری کرده‌اند که این همه سود می‌دهند؟ از اهل اقتصاد شنیدم که بعضی بانکها حتی سپرده جدید جذب می‌کنند تا سود سپرده‌های قدیمی را بدهند. یعنی سیستم بانکی کشور با مکانیزمی نظیر گلدکوئست اداره می‌شود؟ مدیران بانک‌ها که علی‌الاصول باید مغزهای اقتصادی کشور باشند، حقوق‌های نجومی می‌گیرند که چرخه این سیستم را بگردانند؟ وقتی رئیس بانک ملی ایران به کانادا پناه برد، هیچ نشانی از فرار مغزها دیده نشد. آبها که از آسیاب افتاد، رئیس سابق یکی از بزرگترین بانکهای خاورمیانه مشغول ساختمان‌سازی شد و کارش به دادگاه‌های کانادا هم کشید.

[1] یک آپارتمان دوبلکس بزرگ در یک کوچه بن‌بست و جای آرام و نسبتاً خوب تهران با حدود چهار صد متر بنا و پنج اتاق خواب، که یکی از اتاقهای آن هم به اندازه کافی بزرگ و مستقل باشد، طوری که بتوان بعد از ساعت نُه شب بدون مزاحمت برای دیگر اعضاء خانواده تلفنی و یا اسکایپی با دوستی صحبت کرد، نهایت آرزو و درک و فهم من از یک زندگی بسیار بسیار مرفه شهری است. گرچه آروز بر جوانان عیب نیست، اما تحقق چنین رویایی در شهری مثل تهران برای کسانی چون من تقریباً محال است. و البته برای همین هم که دارم خدا را هزار مرتبه شاکرم. به همین خاطر یکی از کنجکاوی‌هایم فهمیدن شیوه زندگی میلیاردرها در خانه‌های بسی بزرگ است. به آن خانه‌ها که راه نداریم، اما خوشختانه به مدد تلویزیون دیدن نان شیرینی دست از ما بهتران کاملاً مهیاست. خیلی دلم می‌خواهد بدانم میلیاردرها در خانه‌ای با چندهزار متر زیربنا و دهها اتاق و چند آشپرخانه و استخر و مهمانخانه و بی‌شمار حمام و توالت چگونه زندگی می‌کنند؟ هر شب در یک اتاق می‌خوابند و وقتی از این اتاق خسته شدند به اتاق دیگر می‌روند؟ این همه توالت و حمام چه کاربردی دارد؟ اصلاً می‌رسند که به آنها سر بزنند؟ مهمانهایشان هم که لابد یکی مثل خودشان است و از فلان شهرستان دورافتاده نیامده‌اند که چند شب بمانند. ماشاالله همه هواپیمای اختصاصی هم دارند. پس این خانه‌های به این بزرگی چه خاصیتی دارد؟ این همه آشپزخانه در یک خانه برای چیست؟ بعضی وقتها فروشندگان این کاخ ویلاها دلیل فروش را کوچک بودن کاخ اعلام می‌کنند و می‌خواهند به جای بزرگتری بروند، جل الخالق!! یعنی میلیاردرها هم یک چیزی‌شان می‌شود؟ قیمت این ویلاها و آپارتمانهای رویائی که تلویزیونها نشان می‌دهند و در بهترین و معروفترین مناطق دنیا مثل فرانسه و کانادا و لس‌آنجلس و نیویورک و موناکو قرار دارند، حداکثر چند ده میلیون دلار است. با ده میلیون دلار یک خانه رویائی در تورنتو می‌توان خرید، ولی لزوماً در تهران نمی‌توان نظیر آن را خرید. و در نهایت می‌دانیم که که با کلمات ماست و گربه و قمارباز دهها جمله می‌توان ساخت که این نتیجه نهائی می‌تواند یکی از آن جملات باشد.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۴, دوشنبه

با آریائی شوخی نکنید

بعد از نان باگت شاید بتوان گفتCroissant  دومین نان فرانسوی است که جهانی هم شده است. نام این نان در زبان فرانسه به معنای هلال ماه است. در اصل هم یک نان اتریشی است. اتریشی‌ها هم از عثمانی‌ها یاد گرفته‌اند. و یا پس از آشنائی با عثمانی‌ها آن را ابداع کرده‌ و به شکل علامت سپاه عثمانی که هلال ماه بوده پخت کرده‌اند. بعدها این نان به فرانسه رفته و در اشکال دیگر هم تولید شده است. اما نوع  کلاسیک آن هنوز به شکل هلال ماه پخت می‌شود.
در تهران هم چند شیرینی‌فروشی این نان را با کیفیت خوب پخت می‌کنند. خواهان زیادی هم دارد. تلفظ صحیح نام این نان در زبانهای ما کار دشواری است. کرواسان شاید از همه نزدیکتر به تلفظ اصل آن باشد. اما فروشندگان چیزی شبیه کِراسان به آن می‌گویند و همین تلفظ هم بیشتر متداول است.
به یکی از این شیرینی‌فروشی‌ها برای خرید شیرینی رفته بودم. مردی میانسال با ظاهری بسیار مرتب و شیک‌پوش وارد شد. اولین برخورد او با فروشنده هم "درود بر شما" بود. کمی متفاوت و متشخصانه حرف می‌زد. فروشنده مشغول فروختن کراسان به کس دیگری بود که مرد شیک‌پوش از او در خصوص کیفیت و تازگی کراسان سؤال کرد. فروشنده گفت مطمئن باشید در خود فرانسه هم به خوبی ما درست نمی‌کنند. مرد شیک‌پوش بدون هیچ معطلی و با لبخندی گفت باید هم هنر ایرانی چنین باشد. شیوه مکالمه و شادابی ایشان باعث شد که تصمیم بگیرم کمی با او گپ بزنم.
خیلی جدی سخنم را شروع کردم. اما فقط می‌خواستم با هنرنمائی نانوا و شیرینی‌پز ایرانی شوخی کنم و سپس اصل مطلب را بگویم. در ادامه موضوع چنان جدی شد که کنترل آن به کلی از دستم در رفت. پیشتر در چند نوشته هم این اتفاق برای من افتاده بود. مطلبی که در مورد پیشه‌وری نوشتم، حتی بعضی از پژوهشگران این حوزه را هم به اشتباه انداخت. نوشته مربوط به دریاچه اورمیه باعث سوءتفاهم هم شد. برای مرد شیک‌پوش هم چنین اتفاقی افتاد.
خیلی جدی به ایشان گفتم، قربان! باید هم کراسان ایرانی بهتر از فرانسوی باشد. بعد گفتم استحضار دارید که این نان در اصل ایرانی بوده است؟ با تعجب پرسید چطور؟ گفتم وقتی قرنها پیش فرانسوی‌ها به خراسان بزرگ ما آمدند، با شیوه پخت این نان آشنا شدند و آن را خراسان نامیدند. چون در زبان فرانسه حرف خ نیست، تلفط آن در نهایت به همین شکل کراسان در آمد. بعد با کمی خنده گفتم حال که مردم قورباغه‌خور فرانسه نان خود ما را به خودمان می‌فروشند، باید هم ما بتوانیم بهتر از آنها این نان را بپزیم.
گوئی مرد شیک‌پوش پی به راز بزرگی برد. بسبار خوشحال شد و گُل از گُل او شکفت. خیلی جدی و طوری که انگار با خود حرف می‌زند گفت هر چه داشتیم نصیب دیگران شد ولی خوشبختانه هنر ایرانی همچنان باقی است و باقی هم خواهد ماند. اصلاً فرصتی به من نداد که ادامه حرفهایم را بزنم. هندوانه بزرگی هم زیر بغل من گذاشت و کلی تعریف و تمجید کرد که با مطالعه این موارد و یادآوری به موقع آن اجازه نمی‌دهیم تاریخ و داشته‌های این کشور فراموش شود.
من حقیقتاً آچمز شدم. از کرده خود بسیار پشیمان بودم. شرمسار بودم که ایشان شوخی من را کاملاً جدی گرفته‌اند. اما نمی‌دانستم چه بگویم. احساس کردم هر توضیحی بدهم، بدتر خواهد شد. خیلی زود سر و ته قضیه را هم آوردم و خداحافظی کردم. فقط امیدوارم مرد شیک‌پوش برای کسانی که این قضیه را تعریف می‌کند، اهل شبکههای اجتماعی نباشند. هیچ بعید نیست که به زودی شاهد تصاویری از ارشک دوم در حال بازدید از بزرگترین مرکز پخت نان کراسان در عهد باستان باشیم.

در شهر مونیخ آلمان یک جوان آلمانی ایرانی چندین شهروند این کشور را به گلوله بسته که نه نفر آنها نیز کشته شده‌اند. اغلب کشته‌شده‌ها هم مثل خود او تباری غیرآلمانی داشته‌اند. همه شواهد حاکی از این است که اقدام بی‌رحمانه او ناشی از مشکلات شخصی است. از جنس همان حوادث دردآوری است که بعضاً در مدارس امریکا هم اتفاق می‌افتد و دانش‌آموزی هم‌شاگردی‌های خود را به گلوله می‌بندد. صحبت کردن از مشکل این فرد هم باید در همین راستا باشد. 
اما مسائل دیگری هم حین کشتار اتفاق افتاده که به نظر نمی‌رسد فقط به مشکلات شخصی او مرتبط باشد. مردی آلمانی به هوای اینکه عامل کشتار خارجی و احیاناً تروریست داعشی است، وارد بگو مگوی تندی با او می‌شود و به خارجی‌ها فحش می‌دهد. اما این شخص در جواب اصرار می کند که آلمانی است. شعاری تندی هم علیه تُرک‌ها می‌دهد تا انزجار خود را از خارجی‌ها بیشتر نشان دهد. بر اساس آنچه منتشر شده کار او با برنامه بوده و هفت نفر از مقتولان را به طریقی فریب داده و به یک شعبه مک‌دونالد دعوت کرده است. چند نفر از دعوت‌شدگان تُرک و عرب بوده‌اند. گویا در مدرسه هم چندان برخورد خوبی با تُرک‌ها و عرب‌ها نداشته است.
یک شهروند معمولی آلمانی چندان قادر به تشخیص ایرانی و عراقی و سوری و ترکیه‌ای نیست. همانطور که برای ما نروژی و سوئدی و فنلاندی چندان فرقی با هم ندارند. بیگانه‌هراسی و مخصوصاً اسلام‌فوبیا هم با حوادث پی‌در‌پی تروریستی داعش روز به روز در کشورهای غربی بیشتر می‌شود. علی‌الاصول باید این شهروند ایرانی‌تبار آلمانی با این فضا کاملاً آشنا بوده باشد. خاصه که پدر و مادر او در سال 1990 به آلمان پناهنده شده‌اند. یک ضرب‌المثل تُرکی می‌گوید که مهمان مهمان را نمی‌خواهد و صاحبخانه هیچکدام را. اما در خارج از کشور چنین شخصی در چنین فضائی و با چنین پیشنه‌ای، چرا چنین خارجی‌ستیز شده است؟ او مشخصاً با عرب‌ها و تُرک‌ها چندان میانه‌ای نداشته است. اصرار هم داشته که خود را یک شهروند محترم آلمانی معرفی بکند که مثل دیگران سربار مالیات‌دهندگان این کشور نیست.
خیلی بعید است چنین موضوعی در میان مهاجران سایر کشورهای جهان یافت شود. کاملاً پذیرفتنی است که عرب و تُرک و کُرد و ایرانی و ارمنی و شیعه و سُنّی این منطقه، اختلافات خود را به امریکا و اروپا هم برده باشند. حتی بعید نیست که در آنجا بیشتر هم از یکدیگر متنفر باشند. اما از منظر یک آلمانی یا انگلیسی خارجی‌ستیز، خارجی‌ستیز بودن واقعاً نوبر است و هنری است که به نظر می‌رسد نزد ایرانیان است و بس. بعضی از ایرانیان از گروههای راست افراطی و اشخاص مسلمان‌ستیزی مثل دونالد ترامپ هم حمایت می‌کنند. این روحیات محصول چه فرهنگی است؟ 
هیچ بعید نیست این جوان ایرانی متاثر از همین فضا کرمان و ژرمان و ایرانی و آلمانی را هر دو از نژاد پاک آریائی می‌دانسته است. به نظر می‌رسد او حتی کوزووئی‌ها و یونانی‌ها را هم به اندازه کافی اروپائی اصیل نمی‌دانسته است. گویا با گروههای نژادپرست ارتباط داشته و قهرمان او هم آندریاس برویک نژادپرست نروژی بوده که دهها نفر را کشت.

چنین انسانی محصول معجون عجیبی است. کاری هم نمی‌توان کرد. در خارج هم ادامه دارد. به نظر می‌رسد تنها راه ممکن شوخی نکردن با انسان آریائی است. آریائی هیچ توهمی ندارد و کاملاً جدی است. تُرک‌ها عرب‌ها به طور خاص نباید با آریائی‌ها شوخی کنند. انسان آریائی در یک کشور بیگانه به مرحله جنون هم برسد، باز آنها را فراموش نخواهد کرد. آریائی کاملاً جدی است. سر به سر آریائی نگذارید. با آریائی شوخی نکنید.