ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

ژاپن، قهر طبیعت و شکوه فرهنگ


فاجعه زلزله و سونامی ژاپن دنیا را تحت تاثیر و البته غمگین کرده است. زلزله سهمگین به مدد تکنولوژی و مهندسی ملتی سخت کوش و درستکار، چندان آسیبی به این کشور نزده است. زلزله ای که تنها پس لرزه های شش ریشتری آن در بسیاری از نقاط دنیا از جمله کشور ما به فاجعه ای تمام عیار تبدیل می شود. اما سونامی ناشی از زلزله، صدها هزار نفر را آواره و بسیاری را ناپدید کرده است. آنطور که در اخبار گفته می شود حدود نیم ساعت قبل از سونامی، سیستم های اخطار دهنده هشدار لازم را داده اند. در کشور چند ده میلیونی به هر حال عده ای این هشدار را نشنیده اند و عده ای نیز جدی نگرفته اند. اما این باعث نشده است که نخست وزیر ژاپن جلو دوربینها گریه نکند. یحتمل اگر وزیر راه استیضاح شده که در فاجعه سقوط هواپیمای ارومیه، از شدت مسئولیت پذیری! شاهکار های کلامی اش زبانزد خاص و عام شد، مسئولیتی در ژاپن داشت، می گفت : ما اخطار دادیم آنها توجه نکردند!. اما آنچه که در حاشیه این فاجعه عظیم، برای انسان همواره در حسرت خاورمیانه ای، باید آموزنده باشد، شکوه فرهنگ و عظمت نظم اجتماعی در سرزمین آفتاب تابان است. زلزله نه ریشتری و سونامی و فاجعه اتمی و سرمای زیر صفر و بارش برف نیز قادر نیست شیرازه آن را از هم بگسلد. هر چه در آسمان و زمین بلای قابل تصور است این ملت را درگیر خود کرده است. با این حال همه وظیفه خویش را بدرستی انجام می دهند. تماشای صف های بسیار طولانی دهها هزار ژاپنی برای دریافت ابتدائی ترین کمکهای ضروری مانند آب و نان، انسان تربیت شده در  نیرنگستان خاورمیانه ای و بی بهره از هر نوع نظم و تحمل را انگشت به دهان می گذارد. این روزها تلویزیون ها تصاویر کمک نهادهای بین المللی به آورگان لیبی را نشان می دهند. چند ماه پیش سیل در پاکستان فاجعه دیگری بود که البته باعث نشد  رئیس جمهور رجاله اش، سفر انگلستان خود را ناتمام بگذارد. افغانستان جنگ زده در همسایگی ما نیز همواره با کمک خارجی اداره می شود و حتی شهردار کابل (همان به اصطلاح رئیس جمهور افغانستان، حامد کرزی) حقوق خود و دولتش را از دیگران و بعضا در توبره دریافت می کند. کشور بلاخیز خودمان نیز چند سالی یک بار فاجعه ای طبیعی را تجربه می کند. در تمام این بلایای طبیعی و غیر طبیعی، تصاویر، بیانگر ملتی است که برای گرفتن یک تکه نان از سر و کول هم بالا می روند. گردن کلفتها حتی بیش از نیاز خود دریافت می کنند و پیرمردان و زنان همچنان گرسنه می مانند. عده ای حتی کمکهای بین المللی را در فرصت مقتضی و در بازار آزاد می فروشند!. نمی دانم چه لفظی را بکار ببرم که ضمن بیان واقعیت، حاوی هیچ توهینی نباشد. پرتاب نان از کامیون و یا هلی کوپتر و بالا رفتن از سر و کول همدیگر برای قاپیدن کمکی که همه به آن نیاز دارند، چه معنائی می تواند داشته باشد؟ صحنه آشنائی که پس از هر اتفاقی، منطقه ما شاهد آن است. در رجاله آباد پاکستان حتی نهادهای بین المللی به دولت مستقر در این کشور اطمینان نداشتند که کمکها را در اختیار آن بگذارند!. وزیر خارجه امریکا علیرغم تمام آداب دیپلماتیک، نتوانست به انتقاد از ثروتمندان بی وطن پاکستانی نپردازد. در اوج سیل پاکستان قصد داشتم از طریق یکی از مدیران پاکستانی که در صنایع نوشابه فعال است، و به تشخیص او، مستقیما به خانواده آسیب دیده ای کمک جمع آوری کنم. دیدم این رجاله نیز مانند رئیس جمهورش اصلا درد هم وطن ندارد. باز گلی به جمال ملت خودمان که در زلزله بم صف های طولانی برای اهداء خون بستند. ژاپنی ها با نظم فوق العاده خود در اوج گرفتاری، عادتهای بصری ما را دچار بحران کرده اند. حتی در کشوری پیشرفته و ثروتمند و متمدن مثل امریکا، پس از طوفان کاترینا گزارشهائی از غارت مغازه ها منتشر می شد. اما در ژاپن حتی نظم و صف برای دریافت کمک هم بهم نخورده است. باید سر تعظیم در مقابل چنین شکوهی از صبر و نظم و تحمل و فرهنگ فرود آورد.

مالیات و عوارض در سال 90

مالیات و عوارض نوشابه از ابتدای سال جدید اندکی تغییر یافته است. شرکتهائی که مالیات و عوارض را در دل قیمت فروش تعریف می کنند، حتما توجه دارند که علاوه بر تغییر اعلامیه، نسبت ها نیز تغییر خواهد کرد. مناسبترین شیوه، تعریف مجدد سه عامل افزاینده، مالیات و عوارض و بهداشت(برای شرکتهای تولیدی) در سال جدید است. گرچه در دل قیمت گرفتن عوامل افزاینده مزایای درخور توجهی دارد، اما عده ای از مدیران مالی در تطبیق صدرصد آن با قانون مالیات بر ارزش افزوده، تردید دارند. و همواره عوامل افزاینده خود را مستقل از اعلامیه قیمت فروش تعریف می کنند. من شخصا نظر خاصی در این خصوص ندارم، و تصور می کنم نتیجه هر دو روش علی الاصول یکسان است. بدیهی است اگر عوامل افزاینده مستقل از قیمت فروش تعریف شده اند، کافی است اعلامیه های جدیدی به تاریخ ابتدای سال شمسی 90 برای آنها تنظیم شود. 

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

اس ام اس و تبریک عید

نوروز سال هشتاد و یک شمسی که تازه اس ام اس متداول شده بود، درست بعد از تحویل سال، متنی را نوشتم و به صورت مشترک برای تمام دوستان و همینطور همکاران در صنعت نوشابه فرستادم. زمان چندی نگذشته بود که از کرده خود کاملا پشیمان شدم. احساس کردم این شیوه بخشنامه ای نه تنها روش مناسبی نیست، بلکه حتی زحمت تایپ یک متن الکترونیکی خاص برای یک دوست را هم ندارد. متاسفانه امروزه تبریک اس ام اسی به امری متداول تبدیل شده است و به هر مناسبتی، اس ام اس های بخشنامه ای دست به دست می شود که البته مشخص است بسیاری از آنها در ابتدا توسط فرد باذوقی تنظیم شده اند. در بسیاری از مواقع طنز زیبائی هم در آنها نهفته است که من شخصا بخشی از آنها را گردآوری می کنم. ولی هیچکدام از این فوروارد کردنها، هرگز جای یک کارت تبریک دست نوشته را نخواهد گرفت و شاید برای عده ای مسئله ساز نیز بشود. برای من شخصا به معضلی تبدیل شده است. اگر جواب ندهم حمل بر بی ادبی خواهد شد اگر جواب هم بدهم روش نامناسبی را به سهم خود گسترش داده ام. بعضا اگر از طرف فردی که سن و سال بیشتری از من دارد، چنین اس ام اسی دریافت کنم (البته پست مهم مدیریتی هم بی تاثیر نیست!!) مجبور می شوم در جواب تشکر و تبریک متقابل را تایپ کنم، که بدیهی است این نیز مسکنی بیش نخواهد بود. چند سالی است حتی االامکان پس از سال تحویل به تک تک همکاران زنگ می زنم و البته به دیدن آنهائی که دسترسی دارم میروم. کارت تبریک بخشنامه ای که شرکتها با یک سررسید برای مشتریانشان می فرستند، از نظر من دست کمی از اس ام اس های بخشنامه ای ندارد. زیباترین کار همانی است که آفرینندگان تکنولوژی خود استفاده می کنند، یعنی فرستادن کارت با دست نوشته ای برای عرض تبریک و ارادت. این نیز برای من به مسئله ای جدید تبدیل شده است. در هر شرکت نوشابه سازی با دست کم ده نفر سالهاست که رفاقت دارم . باید حدود پانصد کارت تبریک را دست نویس و ارسال کنم. قبول بفرمائید که حتی برای افراد غیر تنبل هم همت بسیار زیادی می طلبد. برای آدم حساسی مثل من که اصرار دارد متن کارت حتما  باید متناسب با شناخت از طرف مقابل باشد، قوز بالا قوز خواهد شد. قبلا نوشته ام که نوع کار من ایجاب می کند عملا با همه سطوح یک سازمان درگیر باشم. فرستادن کارت، صرفا برای مدیران هم بی ادبی به تمام دوستانی است که رفاقت آنها اندوخته اصلی من طی این سالهاست. ملاحظه می کنید که استعداد عجیبی برای پیچیده کردن هر مسئله حتی ساده را دارم. به همین دلیل امسال نیز نتوانستم موضوع را حل کنم. بنابراین خواهش می کنم عجالتا همین متن ضد بخشنامه ای! را بعنوان پیش درآمد بپذیرید، تا شاید اگر عمری باقی بود، بتوانم راه حل متمدنانه ای برای عرض تبریک سال نو، پیدا کنم.