ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

فرهنگ برتر، لهجه ی شیرین تر

تلویزیون من و تو در حال حاضر یکی از پربیننده ترین تلویزیونهای سرگرم کننده ماهواره ای است. روز به روز به خیل کسانی که از خیر کانالهای پرشمار وطنی می گذرند و به ماهواره پناه می برند اضافه می شود. خوشبختانه زبان فارسی روی ماهواره از ابتذال لس آنجلسی نجات پیدا کرده و اخیرا حتی نشنال جئوگرافیک نیز کانال فارسی خود را راه اندازی کرده است. کانال من و تو به همان سرعتی که بی بی سی فارسی جانشین کانالهای خبری داخلی و خارجی شد، به خانه های مردم راه یافت. مشارکت میلیونی در برنامه های موسیقی آن نشانگر نفوذ فراوان و زودهنگام این تلویزیون است. برنامه های آن حرفه ای، با کیفیت و پرهزینه تولید می شود، یقینا منابع مالی قدرتمندی نیز در اختیار دارد.  آنچه که بیشتر از هر چیز توجه من را به این تلویزیون جلب کرده، یک نکته کاملا حاشیه ای است. یکی از مجریان این تلویزیون، فارسی را با لهجه انگلیسی صحبت می کند. نه تنها لهجه او مانعی برای اجرای برنامه نیست، بلکه به نظر می رسد هیچ کوششی نیز برای برطرف کردن آن نمی شود. باید توجه داشت که فضای تلویزیون کاملا فارسی است و او نیز این زبان را سلیس و روان صحبت می کند. هر بار که این مجری را می بینم، بلافاصله این سوال برای من پیش می آید که اگر این خانم با همین کمالات لهجه ترکی داشت، اصلا امکان استخدام در آن سازمان برای او بوجود می آمد؟ قاعده ای در تمام رادیو تلویزیونهای جهان وجود دارد که مجریان باید لهجه نداشته باشند و یا خنثی و به لهجه  رسمی صحبت کنند. به ظن قوی اگر گوینده ای مثلا لهجه ترکی و یا گیلکی داشت، محترمانه همکاری را منوط به اصلاح لهجه می کردند و یا  عذر او را می خواستند و قوانین تلویزیون را برای او یادآوری می کردند. چرا در خصوص این خانم موضوع کاملا برعکس است؟ طبق اظهار خوانندگان وبلاگ این تلویزیون، لهجه بریتانیائی ایشان حتی کولاک ارزیابی شده و به محبوبیت برنامه نیز اضافه کرده است. در ایران میلیونها ترک زبان وجود دارد و علی الاصول ایرانی ها باید با لهجه ترکی آشناتر باشند. ولی پیشاپیش قابل تصور است که چه فاجعه ای خواهد بود لهجه ترکی داشتن دختری خوش قد و بالا در برنامه ای پربیننده. خود برنامه، برنامه ای برای مضمون هزاران جک جدید خواهد شد. به نظر می رسد در عالم واقع، نداشتن لهجه ملاک نیست. فی الواقع قانون نانوشته این طور است که مجری برنامه تلویزیونی باید از افراد بدون لهجه و یا با لهجه ای از یک زبان و فرهنگ برتر استخدام شود. اگر لهجه، انگلیسی کمبریج باشد، البته اولویت ویژه خواهد داشت. بی نظیر بوتو نخست وزیر درگذشته پاکستان، بیشترین محبوبیت را در ایالت زادگاه خود، سند، داشت، اما زبان آن ایالت را درست نمی دانست. در عوض لندن شهر دوم او بود و انگلیسی را با لهجه رسمی صحبت می کرد، رعیت نیز همین را می خواست. زبانها و لهجه های ایرانی از جمله فارسی و ترکی، مقهور زبان و فرهنگ انگلیسی هستند. احتمالا در ترکیه نیز لهجه بریتانیائی گوینده در مقایسه با فارسی، شیرینر به نظر خواهد رسید. البته واقعیت تلخ ستیز با زبان ترکی نیز در ایران وجود دارد. ترکی به هر دلیلی تحقیر و زبانی خشن و غیر ایرانی معرفی شده است که هر چه زودتر باید تکلیف آن یک سره شود. و تلخ تر اینکه نظریه پرداز چنین نژاد پرستی زبانی نیز عموما از خود ترکهای ایران بوده است، از رضا شاه تا احمد کسروی. وقتی زیانی و فرهنگی در جایگاهی پائین قرار گرفت، برخورد آن با فرهنگهای برتر، از قانون اندازه حرکت فیزیک در برخورد اجسام پیروی خواهد کرد. محمد قائد در کتاب "ظلم و جهل و برزخیان زمین" و در فصل "سقوط از متعالی به مبتذل در رویاروئی فرهنگها" با آن قلم جادوئی و چند مثال، به زیبائی موضوع را تشریح می کند.  مطالب ایشان البته در خصوص  زبان و لهجه نیست. اما اگر صحبت کردن به یک زبان را با دو لهجه متفاوت ارزیابی کنیم. تاثیر آن بستگی به نگرش شنوندگان آن زبان، به فرهنگ لهجه وارده خواهد داشت. زبان فرهنگ برتر، لهجه را شیرین تر نیز خواهد کرد.

در روانشناسی اجتماعی برخورد فرهنگها و طبقات چند نکته می توان یافت. اول، هر چه طرف انتقاد کننده قوی تر باشد، ضربه وارده دردناک تر و احساس مظلومیت در طرف ضعیف بیشتر است. چنانچه در روزنامه ای در یک شهر کوچک ایران مطلبی دائر بر وجود تنعم بی حد و حساب در شهر تهران، و حاوی اتهام اسراف و افراط در خوشگذرانی به ساکنان آن درج شود، واکنش احتمالی چنین مطلبی در تهران دلسوزی همراه با مطایبه است. در مقابل، درج مطلبی در روزنامه ای چاپ تهران حاوی انتقادی نه حتی به آن اندازه سنگین از مردم یک شهر کوچک ممکن است سبب شود مردم محلی دفتر نشریه در آن شهر را به آتش بکشند و ورود نسخه های آن را ممنوع کنند. چون موضوع را کاملا شخصی می بینند و خود را شخصا در معرض اهانت می یابند. زمانی که در تهران مطلبی درج شد در باره حمله وحشیانه افرادی در لرستان به کوهنوردانی که از شهرهای دیگر برای سیاحت آن نواحی رفته بودند، پاسخ مقامهای محلی آکنده از خشم و ملامت بود. در موردی دیگر، یک دانشجوی اهل تهران که مقاله ای در انتقاد از خدمات شهر محل تحصیلش، بوشهر، در روزنامه در تهران منتشر کرده بود چنان زیر آتشبار حمله های شدید اهالی شهر قرار گرفت که ناچار شد در نشریه ای محلی پوزش بخواهد. انتقاد دانشجوی اهل بوشهر از مصائب خویش در شهر تهران بسیار کمتر توجه بر می انگیزد، تا چه رسد که کار به عذرخواهی از اهالی پایتخت بکشد.....وقتی فرهنگی از سوی فرهنگ بالادست تحقیر می شود، پاسخ آن ممکن است نه مقابله به مثل، بلکه پرخاش باشد. فرهنگ قوی تر به فرهنگ ضعیف تر نزدیک می شود و به معاینه آن می پردازد، در حالی که فرهنگ ضعیف تر نه تنها قادر به چنین کاری نیست بلکه از فهم گزارش حریف از آن معاینه در می ماند......واقعیات تاریخی هر چه باشد، به تجربه می بینیم که نه فصلی از کتاب، بلکه ده کتاب کامل هم اگر در ممسنی و بویر احمد در ذم اهالی شیراز یا تهران منتشر شود کسی از آنان خم به ابرو نخواهد آورد. حتی ممکن است چنین مطالبی را مفرح قلمداد کنند. برخورد دو فرهنگ، و یا دو خرده فرهنگ، پیش از هر چیز تابع برخورد دو جرم است: جرم سنگین کمتر از جرم سبک از چنین برخوردی تاثیر می پذیرد.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

هنر حسابی، نزد ایرانیان است و بس

خیابانی در تهران به نام مرحوم دکتر حسابی نام گذاری شده است. چندین بار ایمیلی که حاوی نام این خیابان به نام پروفسور دکتر حسابی بود را دریافت کرده بودم. اما واقعا فکر نمی کردم شهرداری تهران این قدر ندید بدید باشد و چنین عنوان دهن پرکنی را رسما روی تابلوی خیابانی نصب کند. تصور می کردم کاری است فتوشاپی که زیاد هم متداول شده است.گذرم نیز به آن خیابان هرگز نمی افتاد. تا اینکه افتاد و چه افتادنی! در چهار راهی که این خیابان را قطع می کند، موزه هنر ایرانی نیز قرار دارد. و چون از قدیم گفته اند هنر نزد ایرانیان است و بس، این تابلوی پرطمطراق  را در کنار تابلوی موزه نیز نصب کرده اند، چه حسن تصادفی!. خیابان فرشته که جزو بهترین و گرانترین مناطق تهران است، پر از تابلوی پرفسور دکتر است. حتی نام یک بن بست را هم پروفسور دکتر حسابی گذاشته اند. عنوان پروفسور از فرانسه وارد زبان فارسی شده که در آنجا چندان عنوان عجیبی نیست و حتی به دبیران دبیرستانها هم پروفسور اطلاق می شود. در همان فرانسه، دکتر نیز معمولا به پزشکان اطلاق می شود. کسانی که پی اچ دی دارند شاید در یاددشتهای بسیار رسمی و آکادمیک تیتر دکتر برای آنها گذاشته شود. خانم دکتر و آقای دکتر در دانشگاهای ایران مثل نقل و نبات رد و بدل می شود. در سایر کشورهای منطقه، آنچه که در تلویزیون جمهوری آذربایجان دیده ام، بیشتر از عنوان معلم استفاده می کنند آن هم با اسم کوچک که بسیار زیباست. سایتهای فارسی منتسب به کشور ترکیه مانند ایران سرشار از عناوین پروفسور دکتر است. به نظر می رسد اعراب نیز دست کمی از ما ندارند. من که تا کنون در هیچ نوشته ای و ترجمه ای پروفسور دکتر انیشتین نخوانده ام. اما در کشور ما حتی سردارها و حجت الاسلام ها، عنوان دکتر را بیشتر از عنوان اصلی و رسمی خود می پسندد.
البته تردیدی در خدمات مدیریتی مرحوم حسابی وجود ندارد. این خدمات در رژیم قبل صورت گرفته و دربار نیز به ایشان توجه خاصی داشته است، طوری که سناتور انتسابی نیز بوده اند. اما شخصیت علمی ایشان که عنوان پروفسور دکتر علی القاعده باید مستخرج از آن باشد، برجستگی ویژه ای ندارد. استادی بوده اند در سطح سایر استادان. شخصیت علمی برجسته آن دوره مرحوم دکتر هشترودی است. مقالات ایشان در مجلات بسیار معتبری چاپ شده که کمتر استاد ایرانی دست کم تا آن تاریخ چنین موفقیتی داشته است. نکته اینجاست که مرحوم حسابی مانند تمام مقامات سابق رژیم گذشته مدتها مورد بی مهری بود، تا اینکه به یک باره و در آستانه مرگ، مورد توجه قرار گرفت. دهها موسسه و کانون و مدرسه به نام دکتر حسابی ظهور کرد و نام آن مرحوم حسابی مورد بهره برداری شیادانه قرار گرفت. ظاهرا فرزند برومندشان با ارتباطاتی که با مقامات برقرار کرده اند، از فضل پدر، حسابی بهره می برند. اخیرا حتی عکسها و قصه هائی از ایشان سر سفره هفت سین با انیشتن نیز منتشر می شود. نه تنها عکس منتشر شده ربطی به مرحوم حسابی ندارد، بلکه کل دیدار مرحوم حسابی با انیشتین بسیار محدود و مانند سایر دانشجویان بوده است. یکی از استادان قدیمی و بازنشسته دانشگاه تهران می گفتند که چندین عکس در کنگره ها با برندگان جایزه نوبل شیمی دارند، این عکسها دلیلی بر مقام علمی نمی تواند باشد. قصه نشستن سر سفره هفت سین با انیشتین بیش از حد مضحک است، اما چرا این همه باور می شود؟ این جامعه حسابی بحرانی و دچار کمبود اعتماد به نفس است، هر قصه ای که نشانی از عظمت کاذب در آن باشد، بلافاصله مورد قبول قرار می گیرد.